تبلیغات

ناخشنودی دولت جمهوری اسلامی ایران



واکاوی جنگ ایران و عراق-2

هوا خوری ۱۴، عراق ۲

 

از این پس جبهه  مترقی عراق به علت خیانت و بلند پروازی و جاه طلبی و کارشکنی عوامل داخلی امپریالیسم، به تدریج از هم پاشیده شد. سران بعثی عراق گرچه هنوز شیعیان را غریبه نمی شمردند، به اراده امپریالیسم در منطقه حرکت و عمل نمی کردند و قرارداد های دوستی و همکاری متقابل با شوروی را محترم می شمردند، اما منظما اصول دموکراسی ملی در عراق معلق می ماند  و نهادهای دموکراتیک و از جمله پارلمان از اراده آزاد ملت تغذیه نمی شد.

 

فشار و سرکوب و سانسور سیاسی که مقدمات حیات و جلوه و جان گرفتن سرمایه داری است مثل همیشه از ترور و جنایت درباره نیروهای چپ و ایجاد تضییقات در مراودات ملی شروع شد. تا جایی که چندان تفاوتی میان دربار شاه و کاخ  رییس جمهور عراق مشهود نبود و حتی سازمان امنیت عراق موسوم به استخبارات قوی تر و سبعانه تر از ساواک عمل می کرد و به زودی دولت عراق با تقویت پلیس و نیروهای امنیتی چند وجهی، از نظر داخلی، روش های دیگر رژیم های ضدخلقی را دنبال می کرد. در این مرحله نیاز به برقراری آرامش اجتماعی در هر دو کشور، دو دیکتاتور را به هم نزدیک تر کرد و چندی نگذشت که طرفین در یک دیدار ظاهرا پیش بینی نشده، در نشسست رسمی الجزایر مفاد قرارداد جدیدی موسوم به قرارداد ۱۹۷۵را پذیرفتند.

«در برابر تحریکات و تجاوزات ایران، حکومت عراق که از لحاظ داخلی و خارجی موقعیت خود را استوار کرده بود به مقاومت و مقابله پرداخت. سیاست تجاوزکارانه و فتنه گرانه شاه افکار عمومی جهان و به ویژه مردم کشورهای عربی را برانگیخت و حکومت ایران را به وضع دشواری دچار کرد. نیروهای صلح دوست و در راس آن ها شوروی خطر ناشی از وضع نگرانی آور منطقه را برای صلح و امنیت به حکومت ایران یادآور شدند و حل اختلافات را از راه مذاکرات صلح آمیز توصیه نمودند. کنفرانس سران کشورهای عربی در رباط در تاریخ 26 اکتبر 1974 کمیسیونی برای مذاکره با طرفین و حل اختلافات از طریق مسالمت آمیز تشکیل داد که منجر به مذاکرات دو جانبه وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورک گردید. مقاومت حکومت عراق و فشارهای گوناگون سیاسی از خارج بر حکومت ایران، رفته رفته به شاه و پشتیبانان امپریالیست او دیکته کرد که در شرایط موجود جهانی و منطقه ای واژگون کردن دولت عراق از راه زور امکان پذیر نیست... ناکامی حکومت ایران برای سرنگونی حکومت عراق عامل اساسی قبول میانجی گری های سران عرب و بومدین رئیس جمهور الجزایره برای حل اختلاف بین ایران و عراق و تغییر سیاست قهرآمیز ایران گردید. جریان این تغییر سیاست را ذیلا یادآور می شویم:

روز ششم ماه مارس (1975) شاه و صدام حسین معاون رئیس شورای فرماندهی انقلاب عراق موافقت نامه ای را مشتمل بر سه ماده برای رفع اختلافات بین ایران و عراق در الجزایر هنگام تشکیل کنفرانس سران کشورهای اوپک امضا کردند. 

 

1. مرز آبی بین ایران و عراق در شط العرب بر اساس خط «تال وگ» یعنی خطی که از گودترین قسمت های میانه ی شط می گذرد تعیین می شود. 

2. علامت گذاری مرزهای زمینی ایران و عراق طبق پروتکل های قسطنطنیه مورخ سال 1913 و صورت جلسات سال 1914 تعیین می گردد. 

3. طرفین امنیت را در مرزهای مشترک خود برقرار می کنند و متعهد می شوند که کنترل دقیقی به منظور جلوگیری از هرگونه اقدام تجاوزکارانه به عمل آید. طرفین این سه عامل را تجزیه ناپذیر برای یک حل کلی تلقی می کنند».

امضای این قرارداد، که در واقع قبول توصیه های دوستان عراق برای پرهیز از جنگ بود، گرچه به تنش میان دو کشور نسبتا پایان داد و بروز جنگ را منتفی کرد، ولی صاحب نظران سیاسی جهان عرب را علیه صدام به میدان آورد و  لیدران احزاب چپ جهان عرب امضای آن را «فروش خاک عربی به عدو» از روی ترس و نداشتن پشتوانه ملی نام دادند. در عین حال رخ دادهای بعدی کاملا نشان داد که دولت عراق و سران حزب بعث نیز از امضای قرارداد الجزایر خشنود نبودند، که روح قرارداد1937 را در خود نداشت، بلندی های قصر شیرین را به عراق می بخشید و آب راهه شط العرب را به اروند رود بدل کرده بود. یکی از نشانه های واضح این نارضایتی چنین بود که  با وجود قید در توافق نامه  الجزایر که طرفین به مخالفین یکدیگر در خاک خویش پایگاه نخواهند داد و از آن ها حمایت نخواهند کرد، اما در رژِیم گذشته، خاک عراق، کم و بیش به صحنه فعالیت اپوزیسیون ضد شاه تبدیل شده بود. همه گروه های پارتیزان که تمایل پیوستن به جنبش فلسطین را داشتند، به راحتی و بدون خطر برگشت داده شدن از طریق مرز و خاک عراق به فلسطین می رسیدند. حزب توده عمده ترین پایگاه ارتباطی با داخل و ایستگاه رادیویی اش را در بغداد سازمان داده بود و امام خمینی و مبارزان ضد استبداد مذهبی ستاد عملیاتی خود را در عراق مستقر کرده بودند.

این ها نشانه علنی ناخشنودی عراق از موافقت نامه  الجزایر بود. از همان اولین روزهای انقلاب ایران امپریالیسم آمریکا، امکان به وجود آوردن جنگی منطقه ای و این بار علیه ایران انقلابی را، از نظر دور نمی داشت. رژِیم بغداد به تحریک آمریکا زمزمه بازگشت به قرارداد 1937 را آغاز کرد و خواستار مذاکره و تجدید نظر درباره توافق نامه الجزایر شد. شورای انقلاب عراق  با ارسال نامه های متعدد به دولت بنی صدر و شورای انقلاب اسلامی ایران یادآور می شد که مرزهای واقعی و بین المللی میان ایران و عراق  شامل محدوده ای است که قرارداد ۱۹۳۷ معین کرده و تقسیم بندی قرارداد الجزایر برای پرهیز از جنگ و بالاجبار پذیرفته شده بود و ارزش قانونی ندارد. تا آن جا که به یاد دارم لحن این نامه ها بسیار محترمانه و تنها خواستار مذاکره با نظارت سازمان ملل بود. شورای انقلاب و نهادهای رسمی مربوطه و به طور کلی رژیم جمهوری اسلامی نسبت به مسئله بی اعتنا ماند، بخشی از آن ها سرگرم خیال پردازی های انقلاب جهانی خود بودند و به جای توجه به روابط بن المللی و سیاست خارجی و تنظیم روابط جدید بر اساس تحولات پیش آمده با همسایگان مسلمان خود، بیش از همه در تدارک ارتش 20 میلیونی بودند که ظاهرا می باید به جنگ با جهان اعزام شوند و پرچم انقلاب اسلامی را ابتدا در کشورهای همسایه و بعد در سراسر جهان به اهتزاز درآورند. بنی صدر در اولین سخنرانی وسیع پس از تبدیل شدن به رئیس جمهور در میدان آزادی با اشاره به نامه و درخواست شورای انقلاب عراق، صریحا بغداد را به لشکرکشی تهدید کرد و جمله معروف خود را که «ما نمی توانیم در درون مرزهای خود بایستیم و بپوسیم» را بر زبان آورد و مدعی شد که بغداد به گواهی نام اش یک شهر ایرانی است که باید برگشت داده شود. بخشی از دولت مردان جمهوری اسلامی هنوز قبل از این که اختلافات بین ایران و عراق حتی علنی شود، صریحا مردم عراق را برضد حکومت شان تحریک می کردند و «دستور» انقلاب می دادند. تمام این کوشش ها دو سوی دانسته و نادانسته داشت. سوی نادانسته آن از شور انقلابی برمی خاست و بخش دانسته آن به تعمیق اختلافات بین ایران و عراق و گرم نگه داشتن تنور ستیزه برای روز مبادا نظر داشت، روزی که اگر تمام کارشکنی ها و توطئه های آمریکا علیه انقلاب ایران ناکام ماند، دست آویز لازم برای شروع جنگ بین ایران و عراق فراهم و آماده باشد. همین گروه نه تنها به اختلافات بین ایران و عراق دامن می زدند، بل از هر سو تیر دشمنی را به سوی جهان رها می کردند و چنان احساس قدرت و قلدری نزد صاحب منصیان انقلاب اسلامی و حتی لیبرال های باستان پرست رایج شده بود که پیوسته نیروهای ملی و بین المللی را به مصاف تازه ای می خواندند، هل من مبارز می طلبیدند و در پاسخ دعوت شورای انقلاب عراق به مذاکره میان دو همسایه بر سر برون رفت از اختلافات مرزی، شیعیان جنوب عراق به انفجار لوله های نفت و ترور معاون صدام  مشغول شدند.

سرانجام چرخه تاریخ به گردشی معکوس درآمد و این بار نوبت صدام بود تا قرارداد الجزایر را یک طرفه ملغی اعلام کند. برای روشن شدن مطلب لازم است به همان روندی برگردیم که اختلافات میان دولت ایران و عراق در زمان شاه طی کرده بود. گرچه در ایران جبهه متحد ملی با شرکت تمام نیروهای انقلابی و میهن پرست و پیشرو، از جمله با سازمان های چپ و دموکرات مترقی، آن گونه که در عراق سال 1968 رخ داد، به وجود نیامد و گرچه دولت ایران در اندیشه جلب پشتیبانی جهانی و حتی اسلامی هم نبود و گرچه مسیر حرکت به سوی اصلاحات اقتصادی - اجتماعی عمیق که نیاز مبرم استحکام دست آوردهای سیاسی انقلاب و تاویل بخشی از درخواست های ملی بود، در کشور ما بر روی کاغذ هم دیده نمی شد، ولی با تکیه به خصلت و ماهیت انقلاب، مردم ایران در مقطع آغاز درگیری نظامی با عراق برای هر فداکاری ملی و مجری هر درخواست مرکزیت انقلاب آماده بودند و گرچه از هیچ طریقی نمی توان مدعی شد که عراق آغاز جنگ همان عمل کرد و وابستگی به امپریالیسم آمریکا را نشان می داد که رژیم شاه می داشت و گرچه عراق پایگاه اطلاعاتی در منطقه نبود، به ظفار تفنگ دار و نیروی سرکوب نمی فرستاد و گرچه عراق ادعای ژاندارمری منطقه را نداشت و... ولی برای بستن دریچه  هر نوع اما و اگری فرض را بر این می گذاریم که ایران سال ۱۳۵۹و در سال های آغازین انقلاب همان موضع و شرایطی را طی می کرد که  عراق سال 1969 در مقابل داشت.

اینک باید مثلا از رهبران حزب توده ایران مشخصا پرسید: چه می شود که در آن زمان برای درنگرفتن جنگ بین ایران و عراق یقه می دراندید و ده ها و ده ها بار در آن زمان خواستار حل مسالمت آمیز اختلافات بین دولت ایران و عراق و اجتناب از جنگ می شدید، ولی یک بار به دولت ایران هشدار ندادید که جنگ به سود ملت تازه از انقلاب بیرون آمده نیست و علاوه بر ویران سازی های وسیع چرخ پیشرفت همان اندک تحرک سازنده ملی را متوقف خواهد کرد و هرگز به رهبران انقلاب و انقلابیون ایران هشدار ندادید که در اندیشه حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات میان دو کشور هم باشند و از جنگ که مسلما به سود انقلاب ایران نبود، اجتناب کنند و در جای آن پیوسته در شیپور نبرد می دمیدید و رزمندگان را به سپر کردن سینه می خواندید؟ باید این را فقط تصادف بدانیم که موضع نشریات لیبرالی و روزنامه انقلاب اسلامی هم بی سرمویی تفاوت، با چنین نصایح توده ای ها یکسان از آب درآمده است؟

«آن چه که در مناسبات ایران و عراق برعهده دولت جمهوری اسلامی ایران است، قاطعیت در قطع دست متجاوز دولت عراق در خاک ایران است. دولت ایران در حفظ امنیت ارضی و پاسداری و تامین امنیت مرزهای ایران از پشتیبانی تمام مردم برخوردار است و بنابراین قادر است و وظیفه دارد، که با شدت دست متجاوزین را قطع کند». (مردم، شماره 26)

 

چرا در آن تاریخ، به جای این آتش افروزی های آبکی که با سرنوشت دو ملت مسلمان بازی می کرد و موجب تقویت جبهه یهود در این منطقه بود، همان طور که در سال 1970 می نوشتید، یک بار هم هشدار ندادیدکه دولت دست نشانده عراق می خواهد با دست آویزهای بی اهمیت زمینه جنگ با ایران انقلابی را به قصد تضعیف انقلاب فراهم آورد و بر دولت انقلابی است که با شروع مذاکرات و حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات با دولت عراق، دست آویز و بهانه گسترش تجاوزات و احتمالا آغاز جنگ را از آن دولت سلب کند؟ اگر واقعا دولت انقلابی ایران به فکر حل اختلافات مرزی خود با عراق بود و به درخواست و دعوت به مذاکره شورای انقلاب عراق پاسخ درخور می داد و شروع به مذاکره را رد نمی کرد که هیچ تاثیر عمده ای در حاکمیت ایران نداشت، طبیعی است که در مواد هر نوع موافقت نامه جدیدی ممکن بود، بیرون راندن ضد انقلاب و سلطنت طلبان و ساواکی های گریخته  به عراق را نیز منظور کرد و به این ترتیب انقلابیون ایران می توانستند با خیال آرام تر از جانب همسایگان خود به بازسازی و گسترش دست آوردهای انقلاب بپردازند. اما افسوس که کسانی از جمله رهبران حزب توده ظاهرا بی تابانه منتظر آغاز این جنگ بوده اند.

 

باری، جنگ میان دو دولت در فضایی اغاز شد که ایران به کلی از پشتیبانی بین المللی محروم شده بود. آن فشار جهانی که در سال های 1969-1975 باعث شد که شاه را از خیال هجوم به عراق بازدارد، درباره ایران اعمال نمی شد، و این نتیجه سیاست خارجی مخرب آن کسانی بود که از ابتدای انقلاب تاکنون سعی در رویاروکردن انقلاب ما با تمام جهان داشته اند. در این مورد نیز حزب توده در مقاله «افسانه باطل انزوا» می خواهد با قلب حقایق، انقلابیون ایران را خواب کند:

 

«مگر سوریه، لیبی، الجزایر، جمهوری صحرا، جنبش آزادی بخش فلسطین، جمهوری دموکراتیک خلق یمن، کوبای جزیره آزادی، ویتنام قهرمان، اتحاد شوروی، و همه کشورهای سوسیالیستی دیگر، بیش از هشتاد حزب کمونیست و کارگری جهان، ده ها جنبش رهایی بخش و ضد امپریالیستی در پنج قاره دنیا، که از انقلاب ما و جمهوری اسلامی ایران دفاع کرده اند و می کنند و حاضرند با همه ی امکانات شگرف خود به ساختمان ایران مستقل و آزاد و شکوفان صادقانه کمک کنند، جزو جهان نیستند؟ مگر با این همه دوست و پشتیبان بالفعل و بالقوه که در دنیا داریم، «منزوی» هستیم؟» (نامه مردم، شماره 366) 

 اینک سخن درباره جنگ ایران و عراق و انزوای ایران در این باره در جریان است و نمی خواهم درباره انزوای کلی ایران در سیاست بین  المللی چیزی بگویم و بد نیست با نقطه نظر کشورهای فوق درباره جنگ ایران و عراق آشنا شویم. شوروی، کوبای جزیره آزادی و ویتنام قهرمان و همه کشورهای سوسیالیستی دیگر، بدون این که از هیچ یک از طرفین جنگ پشتیبانی و یا هیچ کدام را محکوم کنند، بی طرفی کامل اتخاذ کرده، دائما به هر دو سو پایان دادن به جنگ و حل و فصل مسالمت آمیز و فوری اختلافات توصیه می کردند. الجزایر، صحرا و جنبش فلسطین نیز هرگز به طور رسمی درباره هیچ یک از طرفین جنگ موضع نگرفته و بی طرف ماندند. در مورد لیبی نیز قضیه عینا به همین ترتیب است بنابراین، واقعیت انکارناپذیر عبارت است از این مطلب که: تجاوز عراق به ایران افکار عمومی جهان را از هیچ سو، برعلیه عراق برنیانگیخت. این است محتوای واقعی انزوای سیاسی ایران در این جنگ. مطلب فوق به عبارت ساده تر این است: با این که عراق به ایران لشکر فرستاده و از مرز عبور کرده است، در طول جنگ هیچ مرکز سیاسی در جهان عراق را محکوم نکرد و متجاوز نشناخت. چهار ماه پس از شروع جنگ کیهان شماره 11196 چنین می نویسد: 

«بنی صدر: کشورهای غیرمتعهد باید تجاوز عراق به ایران را محکوم کنند»

 

این حقیقت دردناک که نه تنها کشورهای سوسیالیستی، بل حتی طیف وسیع کشورهای غیرمتعهد نیز، که در آن از اندونزی تا کوبا شرکت دارند، عراق را محکوم نکرده اند، هر یک از ما و هر انقلابی در هر جبهه ای از انقلاب ایران را موظف می کند که به جست و جوی علل داخلی و بین المللی این انزوای بی سابقه بپردازد و دست ویرانگر عاملین امپریالیسم را در هر آستینی که پنهان شده باشد، شناسایی و رسوا کند. فرصتی است که از کسانی بپرسیم اگر ایران به نامه های دعوت به مذاکره شورای انقلاب عراق پاسخ مساعد می داد و یا حتی به مفاد قرارداد ۱۹۳۷ باز می گشت، باز هم دو ملت را دندان های خرد کننده جنگ می درید؟ 

ارسال شده در یكشنبه، ۰۷ آبان ماه ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۶ توسط ناصر پورپیرار



منبع : pajhoohesh[dot]blogfa[dot]com[slash]post-45[dot]aspx

حق و صبر واکاوی جنگ ایران و عراق 2, نظرگاه سیاسی ایران و ترکیه , درآمدی بر دستاوردهای اقتصادی , جوانان ولائی بنابی سفیران , منافع متقابل در روابط ایران و , بادکوبه , جارچي مغان پارلمان باکو حذف ,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات