تبلیغات

مرزن آباد کجاست؟



مصاحبه ای با جانباز 70درصد..سید رمضان صالح نژاد --قسمت اول--




                 به نام خدایی که جان آفرید     حکیم سخن برزبان آفرید

                                      
                               http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/02/29/13920229000299_PhotoA.jpg


امروز مصاحبه ای را با یکی از جانبازان  70درصد دفاع مقدس انجام دادم.ایشون کسی نیستند جز حاج سیدرمضان صالح نژاد امرئی.او در 8فروردین ماه سال 1348 در خانواده ای مذهبی و متعهد به دین در محله قادیکای شهر زیراب  واقع در شهرستان سرسبز سوادکوه  در استان مازندران دیده به جهان گشود.کودی پر پیچ و خمی داشت.

پدرش آقاجان اورا رمضان نام نهاد.حاج رمضان داستان ما ششمین فرزند از خانواده ای ده نفره بود. وی دوران اول تا چهارم ابتدائی را در شهر زیراب "پنجم و اول راهنمائی را در پل سفید گذراند و دوباره برای تحصیل به مدارس زیراب برگشت پس از این دوره یعنی در سال 1360راهی حوزه ی علمیه در مشهد  مقدس شد.پس از 3سال حضور در حوزه و گذراندن سطح یک در اواخر سال 63 واوایل 64 بر حسب وظیفه ندای رهبر کبیر انقلاب را لبیک گفت و به جبهه های حق علیه باطل شتافت.باتوجه به گفته ی حاج رمضان درآن زمان 3تا از برادران ایشان هم در جبهه حضور فعال داشتند. 

این جانباز عزیز ابتدا آموزش جنگ  های چریکی را نزد فرماندهان و سرداران  بنامی چون شهید کاوه در مرزن آباد مشهد گذراند.{جهت جنگ های چریکی کردستان} .پس ازساکت شدن کماندو کاران عراقی در کردستان توسط رزمنده های غیور ایران به این نقاط اعزام شد.منطقه ای که حاج رمضان در آن بود" شتلی" نام داشت نزدیک به مناطق جنوبی حویزه..او در عملیات هایی چون ظفر شرکت کرده بود عملیاتی که بعد از عملیات بدر در رمضان سال64 اتفاق افتاد .در این عملیات حاج رمضان و هم رزمانش جهت باز پس گیری چند نقطه از کشور  که در عملیات بدر توسط نیرو های عراقی اشغال شده بود وارد میدان شدند.بعد از باز پس گیری این مناطق ساعت ها گذشت  که عراق دوباره پاتک زده بود.حاجی نماز صبحش را خواند مقداری آذوغه  را از پشت خط به هم رزمانش رساند و وارد جنگ شد.در همین در گیری ها بود که یه گلوله کالیبر به کمر ایشان اصابت و اورا سال ها ویلچر نشین کرد،چون حاجی دچار ضایعه ی نخاعی شده بود.در این حادثه دو مهره کمر"کلیه چب"تهال"ناف"و20سانتی متر از روده ایشان از بین فرفت.بعد از مجروحیت به بیمارستان صحرائی در پشت جبهه انتقال یافت و حدود 25 عمل جراحی به روی ایشان  انجام شد. از نکات جالب توجه درمورد ایشان این است که در ماه رمضان به دنیا آمدند .نامشان رمضان است.در ماه رمضان مجروح شده بود و در ماه رمضان هم ازوداج کرده بود.

بعد از گذراندن دوره نقاحت پزشکان برای سالم ماندن بندش ورزش را به او پیشنهاد کردند و او هم تیراندازی را به اقتضای وضع جسمیش انتخاب کرد.در این دوران موفق به کسب مدرک کارشناسی رشته تربیت بدنی شد و به عنوان مدرس در دانشگاه  مشغول به کار شد.میگفت باید این علمم را درخدمت جوانان کشورم قرار دهم.در همین زمینه ایشان دو کتاب با موضوع آموزش تیراندازی معلولین و انسان های سالم نوشته است..

دیدار با رهبر....

 

از حاجی قصد رفتنش به جبهه را پرسیدم :................


 بقیه در ادامه مطلب.......

راستی منتظر قسمت دوم این مصاحبه باشید......

دلیل رفتنم چیزی نبود جز لبیک به ندای رهبر "حفظ ناموس و تمامیت عرضی و خیلی ارزش های دیگر .از رفتنش پشیمان نبود می گفت من وظیفه ام را انجام دادم.میگفت اگر آن روزها من وامثال من به جنگ نمیرفتیم اوضاع الان کشور مثل سوریه و فلسطین و لبنان بود پر از آشوب و در گیری و نا امنی.

ام حاجی گله داشت گله ای از بعضی از مسوولین کشوری.می گفت اهدافی که شهدا "امام  {ره} و همراهانش  داشتند را فراموش کرده و فقط به دنبال باند بازی و راند خواری و پرکردن جیب خود و همراهانشان هستند.به داد مردم که نمیرسند. .. .  .ازمسولین زمان جنگ یاد میکرد که همچون شهدا و رزمندگان ولی در پشت جبهه  از جان مایه می گذاشتند.حاجی دل پری داشت................

حاج رمضان درمورد خصوصات فردیش این چنین میگفت:من ارزش هایی چون صرفه جویی را ارج مینهم اهل اصراف و بریز و بپاش نیستم.او بعد از مجروحیت زندگی را برای خود سخت ندید     در حالیکه اطرافیانش هی میگفتند تو وظیفه ات را انجام داده ای ولی هیچ وقت دست از تلاش برنداشت میگفت ما نباید صلاح افتاده شهدا را رها کنیم باید پرچم آنها را برداریم و اهدافشان را ادامه دهیم.

ورزش را برای سلامتی اش ادامه داد  در همین دوران مقام های ورزشی زیادی کسب کرد.20مدال برون مرزی و 60مدال طلای مسابقات داخلی ایران"حضور در 4 پار المپیک و خیلی مسابقات دیگر .در کنار مسابقات مدارک مربی گری و داوری جهانی را نیز بدست آورد و به عنوان مدرس در دانشگاه ها مشغول به تدریس شد.او مربیگری تیم تیراندازی استان مازندران را هم در کارنامه خود دارد که به گفته خودش 17 سال پیاپی قهرمانی را با آن تیم تجربه کرده بود.  

حاجی میگفت از آنجایی که اهل اصراف نبودم مدال های خود را در باشگاهی که در 4طبقه و در سال 1378 با هزینه ای بالغ بر 180 میلیون تومان احداث کرده بودم جمع کردم و در همان سال  ها به رهبر نامه نوشتم و خبر وقف این باشگاه را به ایشان دادم.تا معلولین جسمی و ورزشکاران دیگر ازآن استفاده کنند .او معلولین را مظلوم ترین افراد از نظر خودش می دانست... هر چهار سند این باشگاه و کلیه در آمد های آن را از سال 1381وقف معلولین کرد.او این کارها را خالصانه و بی ریا انجام  داد.

حاج رمضان میگفت انسان هر چه بیشتر داشته باشد ولی انفاق نکند برکت از زندگیش بیرون میرود. به شوخی میگفت خواستم خدا را امتحان کنم ببینم آیا همان طور که در قرآن می فرماید یک بده و ده بگیر عمل میکند یانه.که این را به عینه در زندگیم احساس کردم.خدا برکت زندگیم را بیشتر کرده بود "مدال های مهمتر و بیشتری میگرفتم و در کنار آن مدال ها جوایز نقدیی وضع اقتصادیم را بهبود بخشیده بود.واقعا جواب انفاقم را دیدم.................................... .

پنج چیز را در زندگی اصل قرار داده بود:توکل بر خدا "هدفمندی"جدیت"خودباوری"و نظم. تیراندزی حرفه ای را بعد از کسب نشان طلای مسابقات پار آسیایی گووانژو کنار گذاشت و پس از آن مدیریت تیم های ملی و سپس مربی گری تیم ملی را تجربه کرد......

منتظر قسمت دوم باشید....




منبع : jamshidabad1392[dot]mihanblog[dot]com[slash]post[slash]272

عکس 20 هرچی بخوای هست کد های , روستای جمشید آبادسوادکوه, روستای جمشید آبادسوادکوه, آنایوردم خطبه سرا نگین تالش , دوستانه مطالب مطالب اجتماعی, bahardin mihanblog com, دید در شب,

تبلیغات


تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات