تبلیغات




خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



عينك خلباني شيشه جيوه اي

glassesRayBan

عينك خلباني شيشه جيوه اي

عينك Ray Ban

به همراه كيف عينك

محصولي متفاوت و منحصر بفرد از كمپاني rayban

با قابليت بازتاب 90 از اشعه هاي مضر افتاب

طراحي برتر ويژه سال 2013

عينك فوق اسپرت با طراحي جديد

شناخته شده به عنوان عينك محبوب هنرپيشگان



روش خريد: براي خريد پس از کليک روي دکمه زير و تکميل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل يا محل کار تحويل بگيريد، سپس وجه کالا و هزينه ارسال را به مامور پست بپردازيد. جهت مشاهده فرم خريد، روي دکمه زير کليک کنيد.

قيمت فقـط : 28.000 تـومان


ماذا يعني بنات الكيك



شهادت عبدالله عفيف ازدى -قسمت بيست و ششم

 

راوى گويد: سپس ابن زياد بر بالاى منبر رفت و آن خناس ناسپاس در آغاز سخن ، سپاس و حمد الهى را از راه افسون بگفت و از جمله سخنان كه بر زبان بريده براند اين بود كه حمد خدا را كه حق و اهل حق را ظاهر نمود و امير المؤ منين يزيد و پيروانش را نصرت بخشيد و كذاب فرزند كذاب را بكشت .
متن عربى :
فْما زادِ عَلى هذَا الْكلامِ شَيْئا، حَتّى قامَ اِلَيْهِ عَبْدُ اللهِ بْنِ عَفيفِ الاْ زدى وَ كانَ مِنْ خِيارِ الشّيعَةِ وَ زُهّادِها وَ كانَتْ عَيْنُهُ الْيُسْرى ذَهَبَتْ فى يَوْمَ الْجَمَلِ وَ الاْ خْرى فى يَوْمَ صِفّينَ وَ كانَ يُلازِمُ الْمَسْجِدَ الاْ عْظَمَ فَيُصَلَّى فيهِ اِلََى اللَّيْلِ فَقالَ: يا بْنَ مَرْجانَةَ، اَنَّ الْكَذّابِ اءَنْتَ وَ اءَبُوكَ وَ مَنِ اِسْتَعْمَلَكَ وَ اءَبُوهُ يا عَدُوَّ اللّهِ، اءَتَقْتُلُونَ اءَوْلاَدَ النَّبِييّنَ وَ تَتَكّلَمُونَ بِهذَا الْكَلامِ عَلى مَنابِرِ المُؤ مِنينَ.
قَال الّراوى : فَغَضِبَ ابْنُ زِيادٍ وَ قالَ: مَنْ هذَا الْمُتَكَلَّمُ؟
فَقالَ: اءَنَا الْمُتَكَلَّمُ يا عَدُّوُ اللّهِ، اءَتَقْتُلُ الذُرّيَةَ الطّاهِرَةَ الَّتى قَدْ اءَذْهَبَ اللّهِ عَنْهَا الرِّجْسَ وَ تَزْعَمُ اءَنَّكَ عَلْى دِينِ الاْ سْلامِ.
واغَوْثاهُ اءَيْنَ اءَوْلادُ الْمُهاجِريْنَ وَ الاَنْصارِ يَنْتَقِمُونَ مِنْ طاغيِتكَ اللَّعينِ بْنِ اللَّعينِ عَلى لِسانِ مُحَمْدٍ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمين .
قالَ الّراوى : فَاْزدادَ غَضَبُ ابْنِ زِيادٍ
ترجمه :
پس مجال زياده از اين سخنان بر ابن زياد نماند كه عبدالله بن عفيف ازدى - رضوان الله عليه - از جاى برخاستت و او مردى بود از اخيار شيعه شاه اولياء على مرتضى عليه السّلام و از جمله زهاد بود و چشم چپ او در ركاب حضرت امير عليه السّلام در جنگ جمل از دستش دفته بود و ديده ديگرش ‍ را هم در جنگ صفين تقديم امير المؤ منين عليه السّلام نموده بود و پيوسته ايام را در مسجد جامع كوفه تا شب به عبادت مشغول بود - و فرمود: اى ابن زياد! كذاب تويى و پدر و آن كسى كه تو را امير كرده و پدر آن لعين .
همانا اى دشمن خدا، اولاد انبيا را مقتول ساخته و بر بالاى منبر مؤ منان اين چنين سخنان مى رانيد؟
راوى گويد: ابن زياد بدبنياد در غضب شد گفت : اين سخنگو كيست ؟ عبدالله فرمود: منم سخنگو اى دشمن خدا، آيا به قتل مى رسانى ذريه طاهره رسول صلى الله عليه و آله را كه خداى عزوجل رجس و پليدى را از آنان برداشته و با اين همه گمان دارى كه بر دين اسلام هستى و مسلمانى ؟ آنگاه عبدالله فرياد و اغوثاه بر آورد كه كجايند فرزندان مهاجرين و انصار كه داد آل رسول را از جبار متكبر لعين يزيد بن معاويه بى دين ، بستانند انتقام از آن ناستوده بى دين كه رسول رب العالمين او را لعنت كرده است ، بگيرند.
راوى گويد: از سخنان آتشين عبدالله عفيف ، رگهاى گردن ابن زياد ملعون باد كرده و خشم و غضبش افزون گشت و گفت : اين مرد
متن عربى :
حَتّى انْتَفَخَتْ اءَوْداجُهُ وَ قالَ: عَلَىَّ بِهِ فَتَبادَرَتِ الْجَلاوِزَةُ مِنْ كُلِّ ناحِيَةٍ لِيَاءخُذُوُه ، فَقامِتَ الاشْرافُ مِنَ الاْزْدِ مِن بَنِى عَمَهَّ فَخَلَّصُوهُ مِنْ اءَيْدِى الْجَلاوِزَةِ وَ اءَخْرَجُوهُ مِنْ بابِ الْمَسْجِدِ وَ انْطَلَقُوا بِهِ اِلى مَنْزِلِهِ.
فَقالَ ابْنُ زِيادٍ: اِذْهَبُوا اِلى هذَا الاْ عْمى اءَعْمَى الاْ زْدِ، اءَعْمَى اللّهُ قَلْبَهُ كَما اءَعْمى عَيْنَهُ فَاءْتُونى بِهِ.
ق الَ: فَانْطَلَقوا اِلَيْهِ، فَلَمّا بَلَغَ ذلِكَ الاْ زدَ اجْتَمَعوُا وَ اجْتَمَعَتْ مَعَهُمْ قَبائِلُ الْيَمَنِ لِيَمْنَعُوا صاحِبَهُمْ.
قالَ: وَ بَلَغَ ذلِكَ ابْنَ زِيادٍ فَجَمَعَ قَبائِلَ مُضَرَ وَ ضَمَّهُمْ اِلى مُحَمَدٍ بْنِ الاَ شعَثِ وَ اءَمَرَهُمْ بِقِتالِ الَقَومِ.
قَالَ الراوِى : فَاقَتَتَلُوا قِتالا شَديدا حَتى قُتِلَ بِيْنَهُمْ جِماعَةِ مِنَ الْعَرَبِ.
قالَ: وَ وَصَلَ اءَصْحابِ اِبْنِ زِيادٍ اِلى دارِ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَفيفٍ فَكَسَروُا الْبابَ وَ اقْتَحَمُوا عَلَيْهِ.
فَصاحَتْ اِبْنَتَهُ: اءَتاكَ الْقَوْمَ مِنْ حَيْثُ تَحْذَرُ.
فَقالَ لا عَلَيْكِ ناوِلينى سَيْفى ، فَناوَلَتْهُ اِيّاهُ،
ترجمه :
جسور را به نزد من بياوريد!
در اين هنگام ماءموران ابن زياد از هر جانبى دويدند كه عبدالله را بگيرند و از سمت ديگر بزرگان و اشراف قبيله بنى ازد كه عمو زادگان وى بودند به حمايت او برخاستند و عبدالله را از دست ايشان رهايى دادند و از در مسجد بيرونش بردند و به خانه اش رسانيدند.
ابن زياد لعين گفت : برويد آن كور قبيله ازد را به نزد من آورديد كه خداوند قلب او را نيز چون چشمانش كور كرده است
راوى گفت : ماءموران ابن زياد به سوى او رفتند تا دستگيرش نمايند اين خبر به طائفه ازد رسيد و آنها جمع شدند و قبايل يمن نيز به آنها پيوستند تا عبدالله را از آن مهلكه ها برهانند.
راوى گويد: چون ابن زياد از اين اجتماع و وحدت مطلع شد، قبايل (مضر) را جمع كرده و محمد بن اشعث را فرمانده آنها كرده و امر نمود كه با قبيله بجنگند.
راوى گويد: جنگ عظيمى فيمابين ايشان در گرفت تا آنكه جمع كثيرى از قبايل عرب به قتل رسيد و لشكر ابن زياد تا درب خانه عبدالله پيشروى كرده و در را شكسته و داخل خانه شدند و بر سر عبدالله بن عفيف هجوم آوردند دختر عبدالله فرياد بر آورد كه پدرجان ، مواظب باش لشكر دشمن از آنجايى كه بيم داشتى اينك وارد شدند.
عبدالله گفت : اى دخترم نترس و شمشير مرا به من برسان چون
متن عربى :
فَجَعَلَ يَذُبُّ عَنْ نَفْسِهِ وَ يَقُولُ:

اءَنَا ابْنَ ذِى الْفَضَلِ عَفِيفِ الّطاهِرِ
عَفيفُ شَيْخى وَ ابْنُ اءُمَّ عامِرِ
كَمْ دارٍع مِنْ جَمْعِكُمْ وَ حاسِرٍ
وَ بَطَلٍ جَدَلْتُهُ مُغاوِرٍ
قالَ: وَ جَعَلتَ اِبْنَتَهُ تَقُولُ: يا اءَبَتِ لَيْتَنى كُنْتُ رَجُلاً اءُخاصِمُ بَيْنَ يَدَيْكَ هؤُلاءِ الْفَجَرَةُ قاتِلِى الْعِتْرَةِ الْبَرَرَةِ
قالَ: وَ جَعَلَ الْقَوْمُ يَدُورُونَ عَلَيْهِ مِنْ كُلُّ جَهَةٍ كَذا حَتى تَكاثِرُوا عَلَيهِ وَ اءَحاطُوا بِهِ.
فَقالَتْ اِبْنَتُهُ: وا ذُلاْهُ يُحاطُ بِاءَبى وَ لَيْسَ لَهُ ناصِرُ يَسْتَعينَ بِهِ.
فَجَعَلَ يُديرُ سَيْفِهُ وَ يَقُولُ:
اءُقْسِمُ لَوْ يَفْسَحُ لى عَنْ بَصَرى
ضاقَ عَلَيْكُمْ مَوْردِى وَ مَصْدَرى
ترجمه :
شمشير را به دست گرفت ماءموران را از خود دور مى ساخت و اين ابيات را به رجز مى خواند: (انا ابن ذى ....)؛ يعنى منم فرزند عفيف كه پاك از عيوب است و صاحب فضيلتهاست پدرم (عفيف ) و من فرزند ام عامرم (كه در نجابت و اصالت معروف است ) چه بسيار اوقات در صفين و غيره با مردان شجاع و زره پوش شما جنگيدم (و ايشان را به خاك هلاكت انداختم ).
راوى گويد: دخترش در مقام افسوس به پدر مى گفت : اى كاش من نيز مرد بودم و امروز در حضور چون تو پدر غيور، با دشمنان بدتر از كافر، مى جنگيدم !
راوى گويد: آن قوم بى حيا از هر جانب بر دور عبدالله حلقه زدند و او به تنهايى دشمن را از خود دفع مى نمود و آنها را قدرتى نبود كه بر او دست يابند و از هر طرف كه مى خواستند هجوم آوردند، دختر به پدر مى گفت : دشمن از فلان سمت به تو رسيد و او فورا آنها را دفع مى نمود تا اينكه همگى در يك آن بر سر او هجوم آوردند و او را مانند نگين در ميان گرفتند. دختر فرياد وا اذلاه بر آورد كه پدرم را دشمن در ميان گرفته و ياورى ندارد كه به او كمك نمايد. عبدالله پاك دين دفع آن جماعت بى دين از خويش ‍ مى نمود و شمشير را به هر سمت دوران مى داد و اين شعر را مى خواند: (اقسم لو....)؛ يعنى به خدا سوگند كه اگر مرا بينايى ببود البته كار را بر شما تنگ گرفته بودم ولى چه حاصل كه از نعمت بينايى محرومم .
متن عربى :
قَالَ الرّاوى فَما زالُوا بِهِ حَتّى اءَخَذُوهُ، ثُمَّ حُمِلَ فَاءَدْخِلَ عَلَى ابْنِ زِيادٍ فَلَمّا رَآهُ قالَ اَلْحَمْدُ للهِ الَّذى اءَخْزاكَ فَقالَ لَهُ عَبْدُ اللهِ بَنْ عَفيفٍ يا عَدُوَّ اللهِ وَ بِماذا اءَخْزانِىَ اللهُ.
اءُقْسِمُ لَوْ فُرِّجَ لى عَنْ بَصَرى
ضاقَ عَلَيْكمُ مَوْردى وَ مَصْدَرى
فَقالَ لِهُ ابْنُ زِيادٍ: ماذا تَقُولُ يا عَبْدَ اللهِ فِى اَمِيرِ الْمُومِنينَ عُثْمانَ بْنِ عَفّانَ؟
فَقالَ يا عَبْدَ بَنى عِلاجٍ يا ابْنَ مَرْجانَةَ وَ شَتَمَهُ ما اءَنْتَ وَ عُثْمانَ بْنَ عَفّانَ اءَساءَ اءَمْ اءَحْسَنَ وَ اءَصْلَحَ اءَمْ اءَفْسَدَ وَ اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالى وَلِىُّ خَلقِهِ يَقْضى بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ عُثْمانَ بِالْعَدْلِ وَ الْحَقَّ وَ لكِنْ سَلْنى عَنْكَ وَ عَنْ اَبيكَ وَ عَنْ يَزيدَ وَ اءَبيه .
فَقالَ ابْنَ زِيادٍ: وَ اللهِ لا سَاءَلْتُكَ عَنْ شىْءٍ اءَوْ تَذُوق الْمَوتَ غُصَّةً بَعْدَ غُصَّةٍ فَقالَ عَبْدُ اللهِ بْنِ عَفيفٍ: الْحَمْدُ للهِ رَبى الْعالَمينَ، اءما اَنى قَدْ كُنْتُ اءسْاءلُ اللهَ رَبى اءَنْ يَرْزُقَنِىَ الشَّهادَةَ مَنْ قَبْلِ اءَنْ تَلِدَكَ اءُمُّكَ
ترجمه :
رواى گويد: لشكر دست از احاطه او بر نداشتند تا آنكه آن مؤ من متفى را دستگير كردند و به نزد ابن زياد بردند عبيدالله لعين چون چشمش به عبدالله افتاد گفت : حمد خدا را كه تو را خوار نمود!
عبدالله گفت : اى دشمن خدا! از چه جهت خدا مرا خوار نمود؟
والله ! اگر چشمان من بينا بود، راه را بر شما تنگ مى كردم و روزگار را بر شما سياه مى ساختم
ابن زياد گفت : اى دشمن خدا! اعتقاد تو درباره عثمان بن عفان چيست ؟ عبدالله گفت : اى پسر غلام قبيله بنى علاج واى پسر مرجانه و فحش ديگر داده و گفت : تو را با عثمان چه كار است بدكار يا نيكوكردار باشد امر امتت را به صلاح آورده باشد يا آنكه فاسد نموده و خداوند تبارك و تعالى والى و حاكم خلق خويش است او خود در ميان مردم و عثمان حكم به حق صادر خواهد كرد ولكن مرا از حال خود و پدرت و يزيد و پدرش بپرس . ابن زياد گفت : به خدا سوگند كه بعد از اين هيچ چيز سؤ ال نخواهم نمود تا آنكه جرعه جرعه مرگ را بچشى .
عبد الله گفت : (الحمدالله رب العالمين )! من هميشه از درگاه بارى تعالى استادعا كرده ام كه شهادت را نصيبم سازد پيش از آنكه تو از مادر متولد شوى ؛ و همچنين از خدا درخواست كرده ام كه شهادت من به دست بدترين و لعين ترين خلق باشد. چون (در ميدان جنگ دو چشمم را از دست دادم و جانباز شدم ) از رسيدن به فيض شهادت .
متن عربى :
وَ سَاءَلْتُ اللّهَ اءَنْ يَجْعَلَ ذلِكَ عَلَى يَدَى اءَلْعَنِ خَلْقِهِ وَ اءَبْغَضهِمْ اِلَيهِ فَلَمّا كُفَّ بَصَرى يَئسِتُ مِنَ الَّشهادَةِ وَ الاْنَ فَالْحَمْدُ للهِ الّذى رَزَقْنيها.
فَقالَ ابْنُ زِيادٍ: اِضْرِبُوا عُنُقَهُ فَضُرِبَتْ عُنُقُهُ وَ صُلِبَ فِى الّسَبخَةِ. قالَ الّروى : وَ كَتَبَ عُبَيْدَ اللهِ بْنُ زِيادٍ اِلى يَزيدَ بْنِ مُعْاوِيَةَ يُخْبِرُه بِقَتْلِ الْحُسَيْنِ وَ خَبَرِ اءَهْلِ بِيْتِهِ وَ كَتَبَ اءَيْضا اِلى عَمْروٍ بْنِ سَعيدٍ بْنِ الْعاصِ اءَمِيرِ الْمَديَنةِ بِمِثْلِ ذلِكَ. فَاءَما عَمْروُ، فَحينَ وَ صَلَهُ الْخَبَرُ صَعِدَ الْمَنْبَرَ وَ خَطَبَ الّناسَ وَ اءَعْلَمَُهْم ذلِكَ فَعَظُمَتْ واعيةُ بَنى هاشِمٍ وَ اءَقامُوا سُنَنَ الْمَصائِبِ وَ الْماءتِمِ وَ كانَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَقيلٍ بْنِ اءَبى طالِبٍ تَنْدِبُ الحْسَيْنَ ع وَ تَقُولُ:
ماذا تَقُولُونَ اِذْ قَالَ الَّنبِىُ لَكُمْ
ماذا فَعَلْتُمُ وَ اءَنْتُمْ آخِرُ الاْ مَمِ
بِعِتْرَتى وَ اءَهْلِ مُفْتَقَدى
مِنْهُمْ اءُسارى وَ مِنْهُمْ ضُرّجُوا بِدَمِ
ترجمه :
نوميد شدم و حمد خدا را كه الان شهادت را نصيبم ساخته و مرا آگاه نموده بر آنكه دعايت را كه در زمان ديرين نمودى به اجابت مقرون فرمودم .
ابن زياد حكم نمود كه گردنش را بزنيد پس به حكم آن لعين ، آن مؤ من پاك اهل يقين را شربت شهادت چشانيدند و در موضعى كه آن را (سبخه ) و زمين شوره زار گويند بردارش كشيدند.
راوى گويد: عبيدالله بن زياد لعين يك نامه به جانب يزيد بن معاويه روانه داشت مستمل بر خبر قتل سيد شباب اهل جنت امام حسين عليه السّلام و اسيرى اهل بيت آن حضرت ؛ و نامه ديگر متضمن همين خبر به سوى مدينه به عمروبن سعيد بن عاص - والى مدينه - فرستاد و چون اين خبر وحشت اثر به آن ملعون رسيد بر بالاى منبر رفت و خطبه در حضور مردم بخواند وايشان را به مصيبتت سيدالشهداء عليه السّلام آگاه گردانيد، با شنيدن اين خبر، فرياد ناله بنى هاشم عظيم و اندوهشان افزون گشت و به اقامه عزادارى و سوگوارى پرداختند.
زينب دختر عقيل بن ابى طالب اهتمام خاص در ندبه و سوگوارى نمود و اين ابيات را در عزاى امام حسين عليه السّلام همى خواند:
(ماذا تقولون ....)؛ يعنى اى گروه اشقياء كه مرتكب قتل حسين عليه السّلام شده ايد در فرداى قيامت چه جوابى براى رسول خدا صلى الله عليه و آله داريد آن زمان كه شما را فرمايد: اى امت آخر الزمان ! پس از رحلت من ، با عترت و اهل بيت من اين چگونه رفتارى بود كه به جا آورديد. بعضى
متن عربى :
ما كانَ هذا جَزائى اِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ
اءَنْ تَخْلُفُونى بِسُوءٍ فى ذَوِى رَحِمى
قالَ:
فَلَمّا جَاءَ اللَّيْلُ سَمِعَ اءَهْلُ الْمَدينَةِ هاتِفا يُنادى وَ يَقُولُ:
اءَيُّها الْقاتِلُونَ جَهْلا حُسَيْنا
اءَبْشِرُوا بِالْعَذابِ وَ التَّنْكيل
كُلُ اءَهْلِ السَّماءِ يَدْعُو عَلَيْكُمْ
مِنْ نِبّىَ وَ مالِكٍ وَ قَتيلِ
وَ اءَما يَزيدُ بْنُ مُعاوِيَةَ فَإِنَّهُ لَمّا وَصَلَ كِتابُ عُبِيْدُ اللهِ بَنْ زِيادِ وَ وَقَفِ عَلَيْهِ اءَعادِ الْجَوابِ اِلَيْهِ يَاءْمُرُهُ فيهِ بِحَمْلِ رَاءْسِ الْحُسَيْنِع وَرُوؤُسِ مَنْ قُتِلَ مَعَهُ وَ بِحَمْلِ اءَثْقالِهِ وَ نِسائِهِ وَ عِيالِهِ.
فَاسْتَدْعَى ابْنُ زِيادٍ بِمُحَفّرٍ بْنِ ثَعْلَبَةَ الْعائِذى ، فَسَلَّمَ اِلَيْهِ الرُؤُوسَ وَ الاْ سارى وَ النّساءِ.
فَسارَ بِهِمْ مُحَفّرُ اِلَى الشّامِ كَما يُسارُ بِسَبايَا الْكُفّارِ، يَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ اءَهْلُ الاْ قْطارِ.
ترجمه :
در اسير و دستگير كرديد و برخى را به خونشان آغشته ساختيد؛ اين قسم رفتار پاداش نصيحت هاى من نبود كه شما را پند دادم به اينكه مبادا بعد از من با خويشان من رفتار بد و ناخوشايند نماييد! چون آن روز به شب رسيد، جميع اهل مدينه صداى هاتفى را شنيدند كه اين ابيات را به آواز بلند مى خواند: (ايها.....)؛ يعنى اى گروهى كه حسين بن على را كشتيد و هب حق او جاهل بوديد، بشارت باد مرا شما را به عذاب و شكنجه روز قيامت ، همه اهل آسمان از پيغمبران و مالك دوزخ و هم قبايل ملائكه براى شما نفرين مى كنند. شما لعنت كرده شديد بر زبان سليمان بن داود و موسى بن عمران و عيسى بن مريم

 


منبع : svshyans[dot]rozblog[dot]com[slash]post[slash]264

شهادت عبدالله عفيف ازدى قسمت ,

تبلیغات



تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات

تبلیغات
Blogs Top
بلاگز فا
اخبار آنلاین ایران و جهان