تبلیغات




خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

آیا میدانید برترین عینک سال 2014 نزد افراد معروف همین عینک است ؟

انتخاب آرمین 2afm ، سیروان خسروی ، کیم کارداشیان ، ریحانا ، علیرضا حقیقی و... می باشد

خرید عینک آفتابی Louis Vuitton با قیمت ارزان

تحویل رایگان به سراسر ایران | پرداخت هزینه درب منزل پس از تحویل کالا

لینک خرید عینک لویی ویتون توضیحات عینک لویی ویتون



عينك خلباني شيشه جيوه اي

glassesRayBan

عينك خلباني شيشه جيوه اي

عينك Ray Ban

به همراه كيف عينك

محصولي متفاوت و منحصر بفرد از كمپاني rayban

با قابليت بازتاب 90 از اشعه هاي مضر افتاب

طراحي برتر ويژه سال 2013

عينك فوق اسپرت با طراحي جديد

شناخته شده به عنوان عينك محبوب هنرپيشگان



روش خريد: براي خريد پس از کليک روي دکمه زير و تکميل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل يا محل کار تحويل بگيريد، سپس وجه کالا و هزينه ارسال را به مامور پست بپردازيد. جهت مشاهده فرم خريد، روي دکمه زير کليک کنيد.

قيمت فقـط : 28.000 تـومان


سفر به مالتا



واقعیتهای تاریخی شخصیتهای سریال حریم سلطان...
واقعیت تاریخی نوربانو سلطان همسر سلطان سلیم دوم

واقعیت تاریخی نوربانو سلطان همسر شاهزاده سلیم در ابتدا باید بگم که خرم سلطان قبل به پادشاهی رسیدن پسرش شاهزاده سلیم پس از تحمل مریضی سختی میمیره و به همین دلیل هیچگاه والده سلطان نمیشه . نوربانو که نام اصلی او سسیلیا ونیر بوده سال 1525 در خانواده ای ثروتمند متولد میشود و به همسری شاهزاده سلیم در می اید و از خانواده ای یهودی متولد شده است . نور بانو را خرم سلطان کشف میکند و با توجه خرم سلطان برای اموزش به مانیسا فرستاده میشود چند سال میگذرد و خرم سلطان در طی سفری به مانیسا این دختر مو مشکی و کمی چاق را میبیند و میشناسد همان لحظه تصمیم خود را میگیرد و اورا با خود میبرد . خرم سلطان با دیدن نوربانو خودش را میبیند و خودش نام او را نوربانو میگذارد . نوربانو به همسری سلیم در می اید و از او صاحب فرزند پسری به نام مرات یا همون مراد میشود که مراد بعد از سلیم پادشاه عثمانی میگردد .نور بانو در طی سال های پادشاهی سلیم در اداره ی حکومت دست داشته و با مرگ سلیم در سال 1566 و به پادشاهی رسیدن فرزندش عنوان والده سلطان را بر خود میگیرد و در سال 1583 فوت میکند . اینم تصویری از نور بانو سلطان هستش . 

 

  علت مرگ فرزندان خرم

 یه مطلب در مورد علت مرگ فرزندان خرم سلطان و سلطان سلیمان : شاهزاده محمت : شاهزاده محمت به دلیل مبتلا شدن به مریضی غیر قابل درمان گل به تخت افتاده و میمیرد گویا مریضی گل یه چیزی شبیه ابله هستش . ( ولی تو سریال حریم نشون دادند ماهی دوران محمت رو میکشه تا کشتن مصطفی به نقشه خرم و به دستور سلیمان رو موجه جلوه بدن ) شاهزاده جهانگیر : شاهزاده از بچگی مشکلات بدنی داشت و با کشته شدن برادرش مصطفی به دست پدرش بیماری اش شدت میگیرد و در سن 22 سالگی میمیرد . شاهزاده بیازیت : شاهزاده مهربان که به دست پدرش همراه فرزندانش خفه میشود و میمیرد. مهری ماه سلطان : مهری ماه سلطان در استانبول در 25 ژانویه 1578 در سن 55 سالگی به مرگ طبیعی میمیرد . سلطان سلیم : سلیم که تنها به فکر عیش و نوش بود و تمام وقت خود را با همسران و سوگلی هایش میگذراند و امور دولت رانمایندگان او اداره میکردند وقتی در حمام زنانه دنبال سوگلی هایش می دویده زمین میخورد و میمیرد . ( عجب مرگ باشکوهی داشته :| ) شاهزاده عبدالله: خرم پسره دیگری به نام عبدالله داشته که اطلاعات چندانی از او در دست نیست و میگویند او هم در سن خیلی کم میمیرد حالا اگه شما علت مرگش رو میدونید تو کامنت ها بگید چون من هیچ مطلبی ازش بدست نیاوردم جز همین که گفتم . ( تو سریال شاهزاده عبدالله رو نشون ندادند فکر کنم دیگه بازیگر کم اوردن ) علت مرگ سلطان سلیمان : سلیمان در جنگ sigetvar ضربه مغزی شده و میمیرد از ارزوهای او این بود که در میدان جنگ بمیرد و همین هم شد . 

 

  واقعیت تاریخی در مورده خرم و علت مرگش

 خرم وعلت مرگش : در سال 1523 هنوز چند روز از اعتصاب ابراهیم به مقام وزیر اعظمی نگذشته بود که تکاوران ترک در گالیسی گروهی از زنان را به اسارت خود در اوردند در این میان دختر روسی هم وجود داشت که چنان خوشرو و بذله گو بود که بی درنگ نام وی را خرم نهادند به معنای خنده رو و برای فرستادن به حرم سلطان در نظر گرفتند در حرم او به خاطره تبار روسی اش روکسلانه نامیده شد .روکسلانه از زیبایی خیره کننده ای برخوردار نبود ولی اندام باریک و بلند و فریبندگی فراوان و بخصوص ذوق بذله گویی خاصی داشت که بزودی توانست محبت سلطان را به خود جلب کند.تصویری از او که جنتیله بلینی نقاش ونیزی کشیده او را با موهایی سرخ رنگ که از دو طرف بر روی شانه هایش ریخته نشان میدهد.روکسلانه پس از چند ماه نخستین فرزندش را بدنیا می اورد و اکنون در سلسله مراتب حرم سومین زن بعد از والده و گلبهار بشمار میرود و چنین میگفتن که سلطان نه تنها از هم بستری با او لذت میبرد بلکه به مصاحبت با او هم علاقه داشت .روکسلانه از حس دور اندیشی و زیرکی دختران روستایی برخوردار بود و تردیدی نیست که سلیمان از راهنمایی های او در اداره امور کشور استفاده میکرده و این یک پدیده بکلی جدید در دربار عثمانی بود .بی گمان رکسلانه سلیمان را از ته قلب دوست میداشت ولی علاقه او به کسب قدرت موضوع جدیدی در حرمسرا به شما میرفت .او زنی باهوش وذکاوت بود که با حوصله در راه اهدافش قدم میگذاشت .روکسلانه برای سلطان سلیمان شش فرزند بدنیا اورد : سلیم.محمت.بایزید.جهانگیر .عبدالله که در سن دوسالگی بر اثر بیماری مرد و مهری ماه سلطان علت مرگ روکسلانه (خرم سلطان) : روکسلانه در سال 1558 هشت سال قبل از فوت سلطان سلیمان در سن 52 سالگی میمیرد او اواخر عمرش بسیار مریض بوده و دلیل مرگ او مالاریا و تب بسیار بالا بوده که هنگام بازگشت از ادیرنه که با سلیمان سفر کرده بود مبتلا شده و پس از مدت طولانی فوت میکند و متاسفانه به تخت نشستن پسرش را هیچگاه نتوانست ببیند. پیام ادمین : باشد که روحش امرزیده شود . آمین :| اینم یه تصویر از صد تصویر باقی مانده از روکسلانه ( خرم ) 

 

  واقعیت تاریخی مهری ماه سلطان و شاهزاده عبدالله

واقعیت تاریخی مهری ماه سلطان و شاهزاده عبدالله : مهری ماه سلطان دختر سلطان سلیمان و خرم سلطان است .مهری ماه سلطان متولد سال 1522 بوده و وقتی هنوز 17 ساله بوده به دلیل قدرت طلبی مادرش خرم سلطان به خواسته ی مادرش عمل کرده و با رستم پاشا ازدواج میکند .مراسم ازدواج او با مراسم جشن ختنه دو برادرش در میدان بزرگی جشن گرفته میشود و رستم پاشا بعد از ان وزیر اعظم میگردد. از این ازدواج در سال 1541 مهری ماه و رستم صاحب فرزند دختری به نام هماشاه سلطان ( عایشه) میگردند و سپس در سال 1545 صاحب پسری به نام مورات ( مراد) و در سال 1547 صاحب پسری به نام محمت میشوند.مهری ماه سلطان در تمام مراحل زندگی اش در کارهای مجلس نفوذ بالایی داشته است و حتی برای اماده کردن پدرش به سفر مالتا قول میدهد که با پول خودش 400 کشتی بسازد .مانند مادرش خرم سلطان با پادشاه لهستان نامه نگاری کرده است و صاحب ثروت باور نکردنی بوده است .مادرش پس از چند سال رنج بردن از بیماری در سال 1558 میمیرد و نقشی که خرم نسبت به سلیمان داشت را مهری ماه برای پدرش برعهده میگیرد و درکنار پدرش مشغول به کارهای دولتی میشود در سال 1566 با مرگ پدرش سلطان سلیمان برادرش سیلم جایگزین او شده و مهری ماه در طول زندگی اش با برادرش همکاری داشته است . مهری ماه سلطان در سال 1578 در هنگام به سلطنت نشستن فرزند برادرش مورات سوم ( مرادسوم) به دلیل مریضی در سن 56 سالگی میمیرد و دقیقا در کنار قبر پدرش دفن میشود .  حالا واقیعت تاریخی شاهزاده عبدالله:عبدالله پسره خرم و سلطان سلیمان در سن 2 سالگی به دلیل بیماری سختی میمیرد در کتاب های تاریخی خیلی به ندرت از او یاد میشود درواقع شخصی که در تاریخ بوده ولی از او زیاد نامی برده نشده است .عبدالله متولده 1522 بوده و درسال 1524 میمیرد . عبدالله و مهری ماه سلطان با یکدیگر دوقلو بودند :))) اینم تصویری از مهری ماه سلطان 

 

  واقعیت تاریخی رستم پاشا

 واقعیت تاریخی رستم پاشا در سریال حریم سلطان در سریال حریم سلطان که بالی بیک و مهری ماه پس از سال ها هم دیگر را دیده و عاشق یکدیگر میشوند این موضوع کاملا غیر واقعی است و در تاریخ زمانی که مهری ماه 17 ساله میشود بالی بیک سال ها قبل ازدواج کرده و همسن پدر اوست و اما زندگی نامه رستم پاشا در تاریخ : رستم در سال 1500 در هیروات به دنیا امد و از خانواده ای مسیحی بود در حالیکه بسیار کوچک بود به استانبول اورده شد .رستم پاشا اولین بار در شهر دیاربکیر به عنوان فرماندار شهر انتخاب میشود و اینگونه به قدرت میرسد ولی با گذشت زمان به استانبول می اید . رستم که به حیله گر بین اشنایان نام برده میشده با کشتن فرماندار بخش کوچکی از استانبول جای او را میگیرد تا به قدرت نزدیک تر شود. وقتی به قصر عثمانی وارد میشود ابراهیم پاشا بعد از سلطان عثمانی قدرت مند ترین فرد حکومت به شمار میرفته است و رستم پاشا او را رقیب خود میدانسته به همین جهت به خرم سلطان نزدیک میشود و خرم کارهای دولتی و پنهانی خود را به دست رستم پاشا انجام میداده است خرم سلطان که خواستار به پادشاهی رسیدن پسر ارشدش بوده و رستم هم که به دنبال راهی برای از میان بردن ابراهیم پاشا بوده تا جای او را بگیرد با هم همدست و شریک میشوند تا به خواسته های خود برسند . رستم پاشا با نقشه ای همراه خرم و هر روز بیشتر شدن گستاخی و خودخواهی های ابراهیم پاشا و ترس سلطان عثمانی برای از دست دادن قدرتش توسط ابراهیم پاشا سبب شد که سلطان عثمانی ابراهیم را بکشد و این گونه بود که رستم به خواسته اش رسید و بعد از ان از دختر سلطان عثمانی خواستگاری کرد .مهری ماه 17 ساله بود که دو خواستگار داشت یکی از ان ها معمار سینان بود و دیگری رستم پاشا که رستم با خواسته ی خرم سلطان از دخترش خواستگاری میکند تا از این طریق به قدرت بیشتر دست یابد .همچنین رستم پاشا با خرم دست به یکی کرده و باعث اعدام مصطفی میشود .مصطفی که محبوب ترین شاهزاده عثمانی بوده و همه او را به عنوان سلطان بعدی میدانستند بدست پدرش کشته میشود و این به گوش مردم رسیده و سلیمان به خاطر ترس از شورش مردم و سربازانش رستم را عزل کرده و احمد پاشا را وزیر میکند .خرم و مهری ماه نیز دست به یکی کرده تا بتوانند رستم رابه مقام خود برگردانند و بالاخره در سال 1555 با یک بهانه ی خیلی کوچک سلطان عثمانی احمد پاشا را اعدام میکند و دوباره رستم وزیر میشود و تا اخر عمر خود در این منصب باقی میماند . در تاریخ اورده شده رستم مردی بسیار زشت و بدخلاق بوده است همچنین او ثروت بسیار زیادی از خود به جای گذاشت که تنها بخشی از ان در تاریخ ثبت شده است او 1700 برده /815 مزرعه/ 2900اسب/760 شمشیر طلا و ..... داشته و به همین دلیل گفته شده که مهری ماه از مال پدر نه بلکه از اموال شوهرش ثروتمند بوده است . اینم تصویری از رستم پاشا و عکس سمت چپ مکانی که رستم پاشا ایستاده در زمان حال . 

 

  واقعیت تاریخی ماهی دوران

 واقعیت تاریخی ماهی دوران پس از مرگ مصطفی : پس از اعدام شاهزاده مصطفی به دستور پدرش در اتاقی جلوی چشمان سلطان عثمانی زندگی ماهی دوران مادره شاهزاده چگونه سپری شد؟ پروفسور دکتر و تاریخ دان اسرا اچیک گوز درباره ی ماهی دوران میگوید ماهی دوران زنی بسیار ارام بوده است وپس از مرگ مصطفی دیگر احساس یک سلطان را نداشته است به همین جهت مکان و دنیای خود در قصر را ترک مینماید و با فقر بسیار بر سر مزار پسرش مصطفی در شهر دیگری دور از استانبول زندگی میکند. مصطفی نام برادر ماهی دوران بوده که او این نام را بر روی پسرش میگذارد . با امدن خرم سلطان همان موقع ها برداره ماهی دوران را پنهانی به زندان می اندازد. اما پس از مرگ مصطفی به دیدار سلطان میرود و میگوید تنها گناه شاهزاده مصطفی پسر چنین پادشاهی بی وجدان بودن است نه چیزه دیگر. این جمله بارها در کتاب های تاریخی اورده شده است پس از بیان این جملات او را به زندان می اندازند .پس از مرگ خرم سلطان پسر او برای ماهی دوران حقوقی بسیار ناچیز تعیین میکند زیرا اطرافیان و وزرا و مردم پیوسته از بی عدالتی پسر خرم صحبت میکردند به همین جهت او نیز برای پایان دادن به این بحث ها برای ماهی دوران حقوقی تعیین میکند تا خود را عادل نشان دهد. ماهی دوران نیز این حقوق بسیار کم را جمع میکند و برای پسرش همانجا ارامگاهی میسازد . ماهی دوران سالها با مقداری خرمای خشک شده و بافقر زیاد و لباس هایی بسیار کهنه زندگی میکرده به طوری که سال های اخر عمرش دیگر قابل شناخت نبوده است و در سال 1580 بر سر مزار پسرش مرده پیدا میشود . اینم یه عکس از صد عکس کشیده شده از ماهی دوران 

  اطلاعات در مورد مرگ مصطفی

خب اینم اطلاعاتی تاریخی از اعدام شاهزاده مصطفی در برگه هایی حجیم به نام بالیوس که از ان زمان باقی مانده تمامی اطلاعات زیر درباره ی اعدام شاهزاده مصطفی و پس از ان نوشته شده که به وسیله ی گروهی تاریخ دان ترجمه شده است .شاهزاده دیگر بزرگ شده و مادرش ماهی دروان سعی میکند به هر گونه که شده از او در برابر نقشه های خرم سلطان محافظت کند. مصطفی با عدالت و شجاعتی که داشت هیچ کس بهتر و قوی تر از او برای رسیدن به سلطنت نبود اما او دو مانع بزرگ در مقابلش داشت یکی خرم سلطان و دیگری داماد خرم , رستم پاشا . در سال 1553 خرم و رستم بسیار به هم نزدیک بوند و با هم برای رسیدن سلیم به تخت پادشاهی نفشه میکشیدند .خرم سلطان همواره از مصطفی در برابر سلیمان بدگویی میکرد و این گونه رستم و خرم با هم نقشه کشیده و سلیمان را نسبت به مصطفی به شک می اندازند ان ها با هم مصطفی را به گونه ای نشان می دهند که او برای رسیدن به تخت هر کاری میکند و سلیمان تصمیم میگیرد او را بکشدو درسال 1553 در سفری به ایران یک نفر را میفرستد تا پسرش را کنار او بیاورند ماهی دوران و اطرافیان نگران شاهزاده شده و از او میخواهند تا به در خواست پدرش عمل نکند اما مصطفی نمیخواهد روی حرف پدرش حرفی بزند چون میداند که پدر به او اسیبی نمیرساند . این دیدار در نوشته های باقی مانده از تاریخ اینگونه تعریف شده است: مصطفی وقتی با کشتی به اسکله نزدیک میشده نامه ای میخواند که نوشته شده کنار پدرت نرو او تو را خواهد کشت اما مصطفی به این حرف گوش نمیدهد و میخواهد هر چه زودتر به نزد پدرش برود او فکر میکند این نامه حتما نقشه رستم پاشا بوده و میخواهد بین او وپدرش فاصله بیندازد او میگوید اگر پدرم میخواهد مرا بکشد همان طور که مرا به این دنیا اورده حق دارد تا نفس مرا نیز بگیرد به راه می افتد و جلوتر هدایایی برای پدرش میفرستد وقتی وارد چادر پدرش میشود او را نشسته میبیند مصطفی ادای احترام کرده و خم میشود پدرش هم میگوید با چه رویی و جراتی به من سلام میکنی و سرش را به نشانه ی اعدام مصطفی بر میگرداند تا کسانیی که این وظیفه را دارند وارد شوند . دربان سریع دستش را به دور گردن مصطفی می اندازد و میگوید حرکت نکن من تنها دستوری که سلطان داده را انجام میدهم و بعد از ان سه مرد که قبلا زبان هایشان بریده شده به چادر می ایند و مصطفی را میگیرند و طنابی محکم را به دوره گردن او می اندازند اما این طناب یک دفعه پاره میشود و مصطفی موفق میشود تا فرار کند ولی قسمتی از دامن لباسش به جایی گیر میکند و به زمین می افتد و همین لحظه دربان پاهای مصطفی را میگیرد وسربازان دیگر طناب دومی را به دور گردن مصطفی می اندازند مصطفی موفق میشود تا دستش را بین گردن و طناب بگذارد و هر چقدر هم فشار می دهند اما ان ها موفق نمیشوند مصطفی را این گونه بکشند سلطان ان لحظه میگوید دستار و کلاه روی سرش را در اورید زیرا اینجوری نمی توانید او را خفه کنید سلطان اینگونه میگوید زیرا ترک ها زمان عثمانی زیر کلاه پارچه ای از پنبه می بستند و بر روی ان بر حسب اعتقاد دعا میتونشتند و اعتقاد دارند این دعا ها ان هارا از هر بلایی نجات می دهد. دربان این پارچه را از دوره سر مصطفی باز میکند وبه سلطان میدهد او هم پارچه را گرفته و با بی اعتنایی نگاه میکند. جلاد های لال سومین طناب را به دور گردن مصطفی می اندازند و این اخرین طنابی است که در دست دارند مصطفی چانه اش را به طرف پایین نگه میدارد تا به این گونه خود را نجات دهد اما جلادان سرش را با زور به طرف بالا میکشند و این گونه بزرگترین امید عثمانی و محبوب ترین شاهزاده تاریخ را پدرش جلوی چشمان خود اعدام میکند . دربان و دیگر جلاد ها مصطفی را رها کرده و بیرون می روند کسانی که بیرون بودند متوجه همه چیز میشوند از این موضوع سر وصدای زیادی بلند میشود سلطان دستور میدهد تا مصطفی را در قالی پیچیده و جلوی چشم همگان قرار دهند تا ببینند مصطفی مرده است. پس از مرگ مصطفی دیگر در بین مردم و بیشتر سربازان حس نفرت از سلطان سلیمان بوده است. نقاشی از لحظه مرگ شاهزاده (این نقاشی از زمان عثمانی مانده )   

ویلون زدن ابراهیم

 در کتاب های تاریخی وندیک ابراهیم را مردی روشن فکر و عاشق هنر معرفی میکند وابراهیم عاشق موسیقی بوده اما نه ویلون زیرا ان زمان چنین سازی هنوز ساخته نشده بود بلکه ابراهیم سازی شبیه به ویلون میزده و ان را بالای شانه اش قرار نمیداده بلکه ان را زیر شانه اش قرار میداده است اما سازی که در سریال ابراهیم استفاده میکند برای زمان حال است در حالیکه ساز ویلون در تاریخ ملی سال ها تغییرات کلی کرده تا به شکل امروزی رسیده و ابراهیم در زمان عثمانی همچین ساز پیشرفته ای نداشته است .ویلون از طرف اندریا اماتی در سال 1555 ساخته شد و ابراهیم 19 سال قبل از ان تاریخ کشته شده بود . ابراهیم پاشا برعکس انسان های زمان عثمانی در ان زمان مردی هنر دوست و روشن فکر بوده او در هر سفر خارجی عاشق هنر اروپایی میشده به این دلیل در فرانسه چندین رمان درباره ی او نوشته شده است که همچنین هیچ نویسنده ی اروپایی بی دلیل از یک شخصیت عثمانی خوشش نمی اید.ابراهیم پاشا مردی شجاع و دلیر و اینده نگر بود است. اینم یکی از تصاویر کشیده شده از ابراهیم پاشا

  عشق خدیجه و ابراهیم

 واقعیت عشق خدیجه به ابراهیم پاشا :در فصل اول سریال حریم سلطان بین خدیجه و ابراهیم عشق بزرگی شکل میگیرد و منجر به ازدواج ان ها میشود اما به دلیل طولانی شدن سریال نویسنده مجبور به نوشتن داستان های عاشقانه بین نگار وابراهیم میشود اما در حقیقت هیچ نگار کالفایی نبوده که ابراهیم عاشقش شود و این ها فقط برگرفته از ذهن نویسنده سریال برای جذاب تر کردن سریال بوده است در تاریخ ان طور که سریال نشان داده ابراهیم عاشق خواهر سلیمان نمیشود زیرا در ان زمان اصلا کسی اجازه دیدن خواهران شاه را نداشته و خدیجه در حریم برادرش زندگی میکرده و خانوم های قصر باغی جدا داشته اند که هیچ کس جز سلیمان نمیتوانسته ان ها را بییند .به همین جهت ماجرای داخل سریال که خدیجه و ابراهیم همدیگر را از طریق بالکن قصر میدیدن همه دروغین است چون هر کس به محارم شاه نگاه میکرده مجازات میشده است و در تاریخ اورده شده که سلیمان .ابراهیم را همچون برادرش میدانسته و به همین جهت میخواسته به او نزدیک شود و فامیل او گردد و در برگه های بدست امده به درخواست سلطان سلیمان ,ابراهیم با خدیجه ازدواج میکند و در واقعیت عشقی بین ها نبوده است.

  خدیجه سلطان

واقعیت تاریخی خدیجه سلطان :خدیجه سلطان نامش زیاد در اطلاعات تاریخی بازنمانده زیرا در تاریخ عثمانی صحبت و دیدن خواهر سلطان مجازاتی بزرگداشته به همین جهت تمامی داستان های ساخته شده زایده ذهن نویسنده سریال بوده و غیر واقعی است و اما اطلاعات حقیقی باقی مانده در تاریخ از خدیجه سلطان : پدرش یاووز سلطان سلیم و مادرش عایشه حافظا سلطان بوده .خدیجه متولد سال 1496 است و اولین بار با اسکندر پاشا اردواج میکند اما پس از سال ها به دلیل سن بالا فوت میکند و پس از مدتی در سال 1524 برادرش سلطان سلیمان او را به بهترین دوستش یعنی ابراهیم پاشا میدهد .پس از ازدواج با ابراهیم پاشا ابراهیم چندین شعر برای خدیجه مینویسد که چندی از ان ها هنوز با دست خط پارگالی ابراهیم باقی مانده است. ان ها صاحب 3 فرزند میشوند .یک پسر در سال 1525 به نام محمد شاه و دو دختر به نام فولانه سلطان و خانم سلطان .فرزند های ابراهیم پاشا بعد از اعدام او برای اینکه نسل ابراهیم ادامه پیدا نکند به دستور سلطان سلیمان با طناب خفه میشوند .خدیجه سلطان در تاریخ پس از مرگ همسر و فرزندانش به دست برادرش بیش از این طاقت نیاورده و در سال 1538 میمیرد . همچنین خدیجه سلطان در تاریخ به خواهر افسرده شاه معروف بوده است .

 

منبع : raheyakhi[dot]blogfa[dot]com[slash]post-523[dot]aspx

♥وبلاگ من راه یخی ♥ , سفر ارزان و طبیعت گردی ویزای , ویزا کشور ها بدون ویزا به کدام , ویزای شینگن ویزا شینگن ویزا , ویزای شینگن ویزا شینگن ویزا , دنياي فناوري ios android mac linux , ترین ها سوئیس رتبه نخست شاخص ,

تبلیغات



تبلیغات

تبلیغات
مطالب تصادفی

تبلیغات

تبلیغات
Blogs Top
بلاگز فا
اخبار آنلاین ایران و جهان